reza

..:: پیرمرد و دخترک ::..

    یک نظر

  ..:: پیرمرد و دخترک ::..

 

 

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .

پیرمرد از دختر پرسید :

- غمگینی؟

- نه .

- مطمئنی ؟

- نه .

- چرا گریه می کنی ؟

- دوستام منو دوست ندارن .

- چرا ؟

- چون قشنگ نیستم !

- قبلا اینو به تو گفتن ؟

- نه .

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم !

- راست می گی ؟

- از ته قلبم آره... دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد...

چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهایش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت!!!

 


لبخند بزن .... فردا روز بدتری است...

    بدون نظر

 

لبخند بزن .... فردا روز بدتری است...

فلسفه‌ی مورفی:

لبخند بزن فردا روز بدتری است...

- اصلاح شده قوانین مورفی تسکین‌دهنده‌ی بدبیاری‌ها و بدشانسی‌ها هستند. نخستین قانون مورفی در سال ???? در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه، یک تکنسین خنگ، همه‌ی سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی در باره‌ی این تکنسین گفت: »اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد، او همان یک راه را پیدا می‌کند«! و این اولین قانون مورفی بود. قانون مورفی، نخست در فرهنگ فنی مهندسان رواج پیدا کرد و سپس به فرهنگ عامه راه یافت. بعدها قوانین دیگری هم پس از کسب رتبه‌ی لازم از بنیاد مورفی، در زمره‌ی قوانین اصلی قرار گرفتند. حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط ‌شده از آن‌ها: · اگر در توده یا کپه‌ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتماً در ته آن قرار دارد. · هیچ کاری آن‌طور که به نظر می‌رسد، ساده نیست. · وقتی در ترافیک گیر کرده‌ای، لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می‌افتد. · هر کاری دو برابر آنچه فکرش را می‌کنی وقت می‌برَد؛ مگر این‌که آن کار، ساده به نظر برسد، که در آن صورت، سه برابر وقت می‌گیرد. · هر چیزی که بتواند خراب شود، خراب می‌شود؛ آن هم در بدترین زمان ممکن. · اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق‌ها بسازی، احمق باهوش‌تری پیدا می‌شود و کارت را خراب می‌کند. · در صورتی که شانس انجام درست یک کار، پنجاه-پنجاه باشد، احتمال غلط انجام دادن آن، نود درصد است. · وسایل نقلیه، اعم از اتوبوس و قطار و هواپیما و همیشه دیرتر از موعد حرکت می‌کنند؛ مگر آن‌که تو دیر برسی، که در این صورت درست سر وقت رفته‌اند. · اگر به نظر می‌رسد همه‌ی چیزها خوب پیش می‌روند، حتماً چیزی را از قلم انداخته‌ای. · احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آن‌ها دارد. · هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده‌ای، ناچار می‌شوی نخست کار دیگری را انجام دهی. · اشیای قیمتی اگر سقوط کنند، به مکان‌های غیر قابل دسترس، مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن )آن هم در حالی که روشن است( می‌افتند. · مادر همیشه راه بهتری برای انجام کار تو پیشنهاد می‌کند؛ البته بعد از این‌که کار را به‌سختی انجام داده باشی. · هرچه بیش‌تر سعی کنی چیزی را از مادرت پنهان کنی، او بیش‌تر شبیه وب‌کم می‌شود. · هشتاد درصد سؤالات امتحان پایان ترم بر اساس مطالب گفته‌شده در کلاسی است که در آن غایب بوده‌ای. · وقتی قبل از امتحانات، نکات را مرور می‌کنی، مهم‌ترین‌شان ناخواناترین‌شان است. قوانین اتوبوسی مورفی: · اگر تو دیرت شده، اتوبوس هم دیر می‌آید. · اگر زود برسی، اتوبوس دیر می‌آید. اگر دیر برسی، اتوبوس زود رسیده است. · اگر بلیت نداشته باشی، پول خرد هم نداری. هنگامی پول خرد داری که بلیت هم داری. · هرچه بیش‌تر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی، احتمال این‌که درست راهنمایی‌ات کند، کم‌تر خواهد بود. · مدت زیادی منتظر اتوبوس می‌مانی و خبری نیست؛ پس سیگاری روشن می‌کنی. به‌محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می‌رسد. · اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس، سیگاری روشن کنی، اتوبوس دیرتر می‌آید. قوانین کامپیوتری مورفی: · دیسکت مشتری در سیستم تو خوانده نمی‌شود. · اگر برای خواندن دیسکت مشتری، نرم‌افزار پیچیده‌ای روی رایانه‌ات نصب کنی، آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکتی به دست‌ات می‌رسد. قوانین عاشقانه‌ی مورفی: · همه‌ی خوب‌ها تصاحب شده‌اند. اگر تصاحب نشده باشند، حتماً دلیلی دارد. · هرچه شخص مورد نظرت بهتر و مناسب‌تر باشد، فاصله‌اش از تو بیش‌تر است. · »شعور« ضرب‌در »زیبایی« ضرب‌در »در دسترس بودن«، برابر است با عددی ثابت )که این عدد، معمولاً صفر است(. · میزان علاقه‌ی دیگران نسبت به تو، نسبت عکس دارد با میزان عشق تو نسبت به آن‌ها. · چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می‌کند، همان‌هایی‌اند که چند سال بعد، بیش‌ترین تنفر را از آن‌ها خواهد داشت. فلسفه‌ی مورفی: لبخند بزن فردا روز بدتری است ...

 

حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط ‌شده از آن‌ها:

· اگر در توده یا کپه‌ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتماً در ته آن قرار دارد.

· هیچ کاری آن‌طور که به نظر می‌رسد، ساده نیست.

· وقتی در ترافیک گیر کرده‌ای، لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می‌افتد.

· هر کاری دو برابر آنچه فکرش را می‌کنی وقت می‌برَد؛ مگر این‌که آن کار، ساده به نظر برسد، که در آن صورت، سه برابر وقت می‌گیرد.

· هر چیزی که بتواند خراب شود، خراب می‌شود؛ آن هم در بدترین زمان ممکن.

· اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق‌ها بسازی، احمق باهوش‌تری پیدا می‌شود و کارت را خراب می‌کند.

· در صورتی که شانس انجام درست یک کار، پنجاه-پنجاه باشد، احتمال غلط انجام دادن آن، نود درصد است.

· وسایل نقلیه، اعم از اتوبوس و قطار و هواپیما و همیشه دیرتر از موعد حرکت می‌کنند؛ مگر آن‌که تو دیر برسی، که در این صورت درست سر وقت رفته‌اند.

· اگر به نظر می‌رسد همه‌ی چیزها خوب پیش می‌روند، حتماً چیزی را از قلم انداخته‌ای.

· احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آن‌ها دارد.

· هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده‌ای، ناچار می‌شوی نخست کار دیگری را انجام دهی.

· اشیای قیمتی اگر سقوط کنند، به مکان‌های غیر قابل دسترس، مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می‌افتند.

· مادر همیشه راه بهتری برای انجام کار تو پیشنهاد می‌کند؛ البته بعد از این‌که کار را به‌سختی انجام داده باشی.

· هرچه بیش‌تر سعی کنی چیزی را از مادرت پنهان کنی، او بیش‌تر شبیه وب‌کم می‌شود.

· هشتاد درصد سؤالات امتحان پایان ترم بر اساس مطالب گفته‌شده در کلاسی است که در آن غایب بوده‌ای.

· وقتی قبل از امتحانات، نکات را مرور می‌کنی، مهم‌ترین‌شان ناخواناترین‌شان است.

 

قوانین اتوبوسی مورفی:

· اگر تو دیرت شده، اتوبوس هم دیر می‌آید.

· اگر زود برسی، اتوبوس دیر می‌آید. اگر دیر برسی، اتوبوس زود رسیده است.

· اگر بلیت نداشته باشی، پول خرد هم نداری. هنگامی پول خرد داری که بلیت هم داری.

· هرچه بیش‌تر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی، احتمال این‌که درست راهنمایی‌ات کند، کم‌تر خواهد بود.

· مدت زیادی منتظر اتوبوس می‌مانی و خبری نیست؛ پس سیگاری روشن می‌کنی. به‌محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می‌رسد.

· اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس، سیگاری روشن کنی، اتوبوس دیرتر می‌آید.

 

قوانین کامپیوتری مورفی:

· دیسکت مشتری در سیستم تو خوانده نمی‌شود.

· اگر برای خواندن دیسکت مشتری، نرم‌افزار پیچیده‌ای روی رایانه‌ات نصب کنی،

آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکتی به دست‌ات می‌رسد.

 

قوانین عاشقانه‌ی مورفی:

· همه‌ی خوب‌ها تصاحب شده‌اند. اگر تصاحب نشده باشند، حتماً دلیلی دارد.

· هرچه شخص مورد نظرت بهتر و مناسب‌تر باشد، فاصله‌اش از تو بیش‌تر است.

· «شعور» ضرب‌در «زیبایی» ضرب‌در «در دسترس بودن»، برابر است با عددی ثابت (که این عدد، معمولاً صفر است).

· میزان علاقه‌ی دیگران نسبت به تو، نسبت عکس دارد با میزان عشق تو نسبت به آن‌ها.

· چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می‌کند، همان‌هایی‌اند که چندسال بعد، بیش‌ترین تنفر را از آن‌ها خواهد داشت.


بسم رب النور...

    یک نظر

بسم رب النور...

 

قلم که اشک سیاه میریزد روی کاغذ، خوب می فهمم که اگر تمام نسل های آدم از لبخند تو بنویسند شوق آن لحظه را نمی توانند گفت مثل من ...

هنوز بال های من زخمی "نرفتن"هاست....

اشک نوشت?:

خدایا سپاس تو را که جهان بینی ام از آدم ها خالی شد و فقط تو ماندی....

اشک نوشت?:

خدایا کارد به مغز استخوانم رسیده بود دیشب...دیشب که فهمیدم برای خیلی ها بدجور"غریب"شدی اما خدا....ببخش و "غریبه"نباش.....جایت خالی نباشد نزدیک تر از رگ گردنم......

اشک نوشت?:

چشم هایم در اشک های نیامدنت غسل کرده اند.....

اشک نوشت?:

خدایا...داری مرا امتحان می کنی؟من غرق شده ام...اگر دست های تو نباشد که چیزی نمی ماند از من....

اشک نوشت?:

واژه ها که ردیف می شوند تازه یادشان می آید چقدر بدهکار چشم های تو هستند....

اشک نوشت?:

نقاش نیستم...اما...در تمام لحظه های نبودنت"درد" می کشم

اشک نوشت?:

دکتر"حداد"گفت در دنیای زنده هر خطایی را بهایی است...و خطای کوچک یک کروموزوم کوچک نسل های یک "زنده"را از زندگی محروم می کند و یا زندگی را برایشان تلخ می کند...

از خظاهایی که دیده ها آن را کوچک می بینند می ترسم......

اشک نوشت?:

در تاریکی ،چشمانت را جستم و در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد

اشک نوشت?:

آشنا هستی به چشمم صبر کن ..قدری بخند

یادم آمد من تو را روز نخستین دیده ام.....

 اشک نوشت??:

نمی بخشمت پدر ...سیبی که سهم تو شد هنوز در گلویمان گیر کرده است..ببین بغض که می کنم متورم می شود....

تا گلویم سر جایش باشد انگار این سیب هم سرجایش است....خدایا..."تا ما بر آن سریم به این سر چه حاجت است؟؟؟"...

_احساس می کنم یک نفر برایم دعا کرده است....


داستان کوتاه یادگاری

    بدون نظر

داستان کوتاه یادگـــــاری

 

زن خیلی دیرش شده بود هیچ چاره ای جز اینکه این مسافت کوتاه و با ماشین بره نداشت

 بالاخره دم پارک ایستاد و به ماشین های رهگذر که از تو خیابان رد می شدند مسیرش و می گفت

 کسی سوارش نمی کرد

 بالاخره یه ماشین پیکان قدیمی بوق زد و نگه داشت

 آبجی راهی که تا میدون نیست

 دیرم شده خیلی

 ترافیک لعنتی دست از سر تهران بر نمی داره

 تمام جاهای کیفش و گشت

 فقط ??? تومان پول داشت

 -آقا ببخشید چقدر میشه؟

 -??? تومان آبجی

 زن دوباره همه جای کیفش وگشت

 دوباره و دوباره اما چیزی پیدا نمی کرد

 -??? تومان بیشتر خورده ندارم

 -عیب نداره پول خرد زیاد دارم ، می دونید پسرم دیشب قلکش وشکسته و ما هم همه اش وریختیم تو داشتبرد ، حالا حالا ها از ان پول خرد راحتم

 این جمله انگار قلب زن و شکوند

 حالا نمی شد بچه ات امشب قلکش و می شکست.

 زن دیگه هیچ چاره ای نداشت دست کردتو گوشه کیفش و یک ?? تومانی تا نخورده را برداشت

 روش نوشته بود « عیدی پدر سال ????»

 اون آخرین عیدی بود که از پدر گرفته بود و از خرداد همون سال دیگه پدر نداشت.

 این آخرین باری بود که به اون نگاه می کرد چون دیگه رسیده بود به میدون

 ??? تومان و داد وسریع پیاده شد

 -به آبجی ???تومان که دیگه خرد

 دیگه از این خرد تر هم مگه پیدا میشه، کاش همه مثل شما پول خرد نداشته باشن

 زن سریع شروع به حرکت کرد وارد پیاده رو شد و هراسان به سمت کوچه رفت

 دیگه کاملا در حال دویدن بود.

 رسید به خونه کلید و انداخت تو در هول شده بود دیگه اونقدر قلبش تند می زد که اگر کسی از کنارش رد می شد می تونست صدای قلبش و بشنوه

 نیمه های در چادرش و از سر انداخت

 صدای ضعیف یه ناله می اومد

 دوید و مادر و از روی تخت بلند کرد

 همسایه راست گفته بود مادرش از روی تخت افتاده بود و برادرش خونه نبود.


تصور کنیم

تصور کنیم :

 

 بانکی داریم که در آن هر روز صبح ??هزار و ??? تومان به حساب ما واریز می شود و تا آخر شب فرصت داریم

همه پولها را خرج کنیم ،‌چون آخر وقت حساب، خود به خود خالی می شود .

در این صورت چه خواهیم کرد ؟

البته که سعی می کنیم تا آخرین ریال را خرج کنیم !

هر کدام از ما چنین بانکی داریم : بانک زمان

هر روز صبح ،‌در بانک ما ????? ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب، این اعتبار به پایان می رسد .

هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود .

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده ،‌می داند .

ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده ،‌می داند .

ارزش یک هفته را سر دبیر یک هفته نامه می داند .

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ،‌

ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده ،‌

و ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده ،‌می داند .

هر لحظه گنج بزرگی است، ‌

گنجمان را مفت از دست ندهیم .

باز به خاطر بیاوریم که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند .

دیروز به تاریخ پیوست و بازگشتی ندارد .

فردا معمایی است که نمی دانیم آن را خواهیم دید یا نه .

و امروز هدیه است . 

 چون امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودیم