reza

تصور کنیم

    نظر

تصور کنیم :

 

 بانکی داریم که در آن هر روز صبح ??هزار و ??? تومان به حساب ما واریز می شود و تا آخر شب فرصت داریم

همه پولها را خرج کنیم ،‌چون آخر وقت حساب، خود به خود خالی می شود .

در این صورت چه خواهیم کرد ؟

البته که سعی می کنیم تا آخرین ریال را خرج کنیم !

هر کدام از ما چنین بانکی داریم : بانک زمان

هر روز صبح ،‌در بانک ما ????? ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب، این اعتبار به پایان می رسد .

هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود .

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده ،‌می داند .

ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده ،‌می داند .

ارزش یک هفته را سر دبیر یک هفته نامه می داند .

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ،‌

ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده ،‌

و ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده ،‌می داند .

هر لحظه گنج بزرگی است، ‌

گنجمان را مفت از دست ندهیم .

باز به خاطر بیاوریم که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند .

دیروز به تاریخ پیوست و بازگشتی ندارد .

فردا معمایی است که نمی دانیم آن را خواهیم دید یا نه .

و امروز هدیه است . 

 چون امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودیم